شرايط لازم براي انتقال علم و فناوري رسانهاي:
كشورهاي در حال توسعه بايد رشد پتانسيل علمي و تكنولوژيكي خود را سرعت بخشند و در اين مسير علاوه بر رشد پژوهشهاي بنيادين، توجه به برنامهريزي سيستمي و طولانيمدت ضروري است. اين كشورها براي دستيابي به توسعه، لازم است در جهت كسب استقلال ملي، حفظ هويت فرهنگي و ايجاد زيرساختهاي علمي و فناوري ملي گامهاي اساسي بردارند. عدم مراقبت در ايجاد زيرساختهاي علمي آكادميك، خطر نخبهزدگي و به فراموشي سپردن فناوريهاي ساده و بومي مطابق با روند توسعه را در پي دارد. تمركزگرايي، ايجاد شبكههاي منسجم و كنترل تمامي فعاليتها و عدم مشاركت توليدكننده و مصرفكننده، از نشانههاي اين نخبهزدگي است. از اينرو براي توسعه ظرفيت علمي و تكنولوژيكي، بايد به منظور بالا بردن توان نوآوري عامة مردم و دادن امكانات براي تحقق ايدهها و اعتمادبهنفس به آنان تلاش كرده و زمينة پيوند صحيح تجربهها و خلاقيتهاي داخلي با فناوريهاي بيگانه را فراهم آورد.
در نشست ويژة مجمع عمومي سازمان ملل كه در خصوص ايجاد نظم بين المللي نوين اقتصادي تشكيل شد، اصل زير به منظور انتقال فناوريها از كشورهاي توسعه يافته به كشورهاي در حال توسعه، مورد توافق قرار گرفت. «دادن امكان به كشورهاي در حال توسعه براي به كارگيري علم و فناوري مدرن و ترغيب به انتقال فناوري و خلق فناوريهاي درونزا براي منفعت اين كشورها و بر طبق روشهاي مناسب اقتصادي خودي». در اين خصوص شرايط زير بايد مدنظر قرار گيرد.
1.در انتقال فناوري از كشورهاي توسعه يافته به جوامع در حال توسعه، ويژگي توازن داراي اهميت است. از اينرو، بايد در اين انتقال به نيازهاي كشورهاي در حال توسعه، ملاحظه جنبههاي اجتماعي ـ فرهنگي و عدم تضييع حقوق آنان توجه داشت.
2. تسريع در اين نحوه انتقال از يكسو براي كشورهاي در حال توسعه ضروري مي نمايد و از سوي ديگر مانند يك تجاوز فرهنگي، خطر برهم زدن تركيب جامعه و محيط انساني و تحولات بسيار در شيوه هاي كاري، روشهاي فكري، الگوهاي مصرف، سيستم ارتباطات اجتماعي و ارزشها را در پي دارد. از اين رو سياستگذاران موظفند در خصوص بهترين شرايط اين انتقال و تأثيرات آن به ويژه در حوزه هاي فرهنگي، مطالعات جدي را انجام دهند.
3. تحليل عامل زمان براي اتخاذ سياستهاي پذيرش فناوري اساسي است. تعيين ميزان ضرورت اين گونه مقاصد در توسعه و نيز نوع فناوريهاي لازم براي حصول آنها از يك سو و اين كه با چه سرعتي چنين فناوريهايي بايد به كشور معرفي شود و در چه زماني و چگونه مردم ظرفيت پذيرش آن را پيدا كنند، از سوي ديگر بايد مورد توجه قرار گيرد. موضوع سرعت ازدياد جمعيت و نياز به توليد بيشتر با فناوريهاي پيشرفته كه خود سرعتي متناسب با شرايط اجتماعي و زيستي را ميطلبد، اهميت عامل زمان را براي ما روشن مي سازد.
4. در انتقال مناسب فناوري بايد بر مراكز انتقال منطقه اي متكي بود تا ضمن دريافت دانش مربوطه، اطلاعاتي را در خصوص شرايط منطقه اي فراهم كنند و در اين روند پتانسيل علمي دروني و ارتباط بيشتر با مردم حفظ شود. الگوهاي بزرگ و سيستمهاي عظيم نمي توانند تأمين كنندة نياز ملتها باشند، لذا بايد به سيستمهاي كوچك فناوري متصل شوند كه براي برآوردن نيازهاي اساسي طراحي شده اند.
5. علاوه بر تطبيق فناوري، انتقال با شرايط اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي و امكانات ديگري همانند فناوري جايگزين در كنار فناوري تطبيقي جاي خود را بايد پيدا كند. اگرچه ملاكهاي كنترل در اين دو نوع مطرح است ولي انديشه هاي اصلي فناوري جايگزين خودكفايي و مديريت خودي استوار است.

