1 – كار را از همه زودتر شروع ميكند و ديرتر از همه انرا رها مي سازد.
2 – انجام هر كار رادرهمان زمان خودش انجام ميدهد, نه يكروز زودتر ونه يكروز ديرتر.
3 – به كليه مشاغل تحت امر خود اشراف كامل واز مشاغل رده هاي بالاتر از خود اطلا ع دارد.
4 – داراي روابط عمومي عالي مي باشد.
5 – از بكار گيري الفاظ نادرست به زيردستان واز چاپلوسي و بله قربان گوئي با مديران ارشد تر خود داري
ميكند ضمن اينكه به همه مجموعه احترام مي گذارد.
6 - حرف و عمل يك مدير نزديك بهم مي باشد .
7 – صداقت و شفافيت توام با سياست نسبت به كار كنان.
8 - كاركنان از مدير خود , رفع نيازهاي نامحدود خود را خواستارند, در صورتيكه اختيارات يك مدير در
حيطه كاري خود محدود است و مدير موفق , اين حد و توان كاري خود را با انديشه سازي هاي مناسب
به زيردستان تفهيم ميكند .
9 – به ر وز بودن از طريق مطا لعه حداقل يك روزنامه و خواندن مجلات و كتب تخصصي وغير تخصصي و
برقراري ارتباطات اينترنتي.
0 1 – يك مدير موفق ، همه نداها را از درون وبرون سازمان مي شنود ، بهترين را بر ميگزيند ، و
فصل الخطا ب را مي گويد.
1 1 - بكارگيري بهينه زير مجموعه خود: بگذار حركت كنند و اشتباه كنند و ياد بگيرند, كه اّنان فردا تكيه
گاههاي مديريت خواهند شد.
2 1 – ايجاد ذوق و شوق در بين زيردستان و روشن نگهداشتن شعله هاي اميد در دل انان براي ايجاد فردائي
بهتر.
13 – همه انسانها در كار خود اشتباهاتي را مرتكب مي شوند , به قولي مشق نا نوشته بي غلط است , بنابراين
يك مد ير موفق هميشه توانمنديهاي كاركنانش را زير ذ ره بين مي برد , نه خطا هاي آنانرا.
14 – اشراف و اعتقاد به اين باور كه همه چيز در حال تغيير است , حال بعضي تغييرات سريع و تعدادي
ديرتررخ ميدهند, بنابراين همه باورهاي يك مدير صحيح نيست , چه بسا غلط هائي نيز داشته باشد.
15 – عدم اصرارو پا فشاري بر انجام صددرصد ديدگاههاي درست و غلط خود , اگر زير مجموعه پذيراي
آن نباشند, چون انجام بهينه هر تئوري و ديد گاهي را, بايد انسانهائي انجام دهند كه پذيراي ان نظرات
باشند , بنابراين بايد شرايطي را ايجاد كرد تا كاركنان به ان حد برسند.
16 – يك مدير موفق و پايدار اول چشم اميدش به خداست و بعد شركت و سازمان خود و لا غير , بنابراين از
خطا هاي مالي دوري مي گزيند چون انحراف يك درجه اي مدير ,... در كف سازمان به صد درجه ميرسد.
17 – شناسائي ظرفيت كاري زير مجموعه و بكار گيري انان در نقاطي كه حداكثر مطلوبيت را ببار بياورد ,
انسانها مانند مهره هاي شطرنج داراي قابليت هاي متفاوتي هستند , فردي مانند وزير در بازي شطرنج وقتي
ميدان برايش باز باشد , بي رقيب وبي همتاست وعده اي نيز مانند پياده فقط قادر به حركت به جلو يا راست وچپ هستند.
18 – قدرت كنار امدن با محيط اطراف خود البته نه از روي فرصت طلبي.
19 – مدير خوب فرمان صادر نمي كند , بلكه در وسط ميدان با حضور خود , با عمل و حرف راه را نشان ميدهد.
20 – يك مدير موفق در زمان حال زندگي مي كند , بر مبناي تجربيات گذشته خود , اينده را رقم ميزند




