•بهترين نوع يادگيري در زندگي واقعي، با مسائل واقعي و مردم واقعي اتفاق ميافتد، نه دركلاس درس با معلمان همه چيزدان.
•تغيير هنگامي تحمل ميشود كه ما درك كنيم چرا اتفاق افتاده است؟
•فقط آدمهاي راضي يا كودن (بسته به اينكه از چه ديدگاهي نگاه كنيم) هستند كه داوطلبانه ياد نميگيرند يا تغيير نميكنند.
•يادگيري نه شبيه مطالعه است نه شبيه كارآموزي، بلكه از هر دوي آنها بزرگتر است. نوعي قالب ذهني و عادت است، شيوهاي از فكر كردن درباره چيزها و رشد كردن.
•بنا به شواهد متقن، كساني كه بهتر و بيشتر ياد ميگيرند و راحتتر تغيير ميكنند، آنهايي هستند كه حايز شرايط زير باشند: مسئوليت خود در آينده خويش را بپذيرند/ نسبت به آينده خود ديدگاهي روشن داشته باشند/ اطمينان حاصل كنند كه به آن خواهند رسيد / باور داشته باشند كه ميتوانند.
•يادگيري و تغيير هيچگاه روشن و قطعي نيست. هنگامي كه تغيير ميكنيم تا اندازهاي قدم به قلمرو ناشناخته ها ميگذاريم.
•از آنجا كه ما زندانيان گذشتهايم، فكر كردن به چيزها، به شيوهاي غير از آنچه همواره به آن عادت داشتهايم، دشوار است. آنهايي كه ميخواهند در زندگي بياموزند، به راحتي تغيير ميكنند و به آن عادت ميكنند. در اين راه مبادا از ترديد و اشتباه آزرده شويد، زيرا از همينهاست كه ياد ميگيريم.
•افراد موفق، به طور متوسط، به ازاي هر پيروزي، نه بار شكست ميخورند و ما فقط گزارش موفقيتها را ميشنويم، حال آنكه شكستها بر موجودي تجربه افزوده ميشوند.

